تبليغاتX
آوای صنایع
آوای صنایع
مهندسی صنایع و خیلی چیزهای دیگه که فکرشم نمیکنین!!!
درباره وبلاگ
مهندسى صنايع علمى است که بايد آن را هنرمندانه بکار گرفت،
هنرى است که بايد آن را علمى آموخت

و فنى است که بايد آن را با ذوق در آمیخت

مهندس صنایع
×کار فکرى مي‏کند، اما کارمند نيست.
×مهندسى مي‏کند، اما فقط مهندس نيست.
×مديريت مي‏کند، اما فقط مدير نيست


مهندس صنايع کار آفرين است و مهندسى صنايع، خلاقيت و نوآورى

منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
نويسندگان
هانی
احمد
پيوندهاي روزانه
وبلاگ درس کاربرد آمار در مهندسی صنایع
راهـــکار مدیریـــــــــت
مهندســـــــین صنــــــــایع ایران
پيوندها
e-ict
ورق پاره هاي دانشجويي
صداهای بــــــــی صدا
دایرة المعارف پیام نور رشت
کافــــــــه دانشجــو
روزگـــــار ایـــــــمان
مهندسی صنایع
دختران دانشجوی پیام نور رشت
"انجمن مدیریت *** دانشگاه پیام نور گیلان"
مهندسان جوان
وبلاگ دانشگاه پیام نور رشت
سایت پیام نور مرکز
وبلاگ مجله شهروند امروز
مهندسی صنایع پیام نور اردبیل
سینا بــــــــــــــــــیا تو!!!
رامین یکه در شبکه!!!
وب سایت شخصی ایمان ملکی
وبلاگ تالیس
دانشگاه پیام نور پاکدشت
رشته هایی به ماورا
مهندسی صنایع پیام نور ساری
دانشگاه پیام نور بومهن
وبلاگ جامع مهندسین صنایع پیام نور یزد
پرتال دانشجویان صنایع دانشگاه آزاد فیروزکوه
مهندسي صنايع پيام نور ورامين
سينما پيام نور
گروه تمپفا
محسن طباطبائی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
قالب وبلاگ
امكانات

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس
از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك
اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى
امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده
بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال
قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى
ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم
تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او
را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به
پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او
پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با
استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت
كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است.
همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه
بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام
شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او
علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل
روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و
علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي
برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به
فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه
دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و
نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل
نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى
بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه
سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد
امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى
دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد.
تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم
تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما
امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى
گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن،
رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته
توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي
كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد
و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست
دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما
بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه
دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان
بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته
بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از
دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم
تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه
پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است.
باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود.
امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور
استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته
بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه
پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در
مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته
مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او
دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك
شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش
فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم.
به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از
همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما
متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى.
اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو
بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته
پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده
است !
همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد
و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

منبع : وبلاگ هجران

A.GP


نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387 توسط احمد | لينك ثابت |
    سلام...دوستان علاقه دارم نظراتتون رو درباره يبرگزاري همايش مهندسي صنايع بدونم/اصلا شركت كردين؟؟؟
اگه شركتكردين چه طور بود؟؟؟نقاط ضعف و قوت كدوما بودن؟؟

جا داره همين جا از زحمات همه تشكر ويژه داشته باشم(اسم نميبرم كه كسي دلخور نشه)...فعلا

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387 توسط هانی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» امتحان بی امتحان
» 22 خرداد 88
» انتخاب !!!
» جلوه هاي جالب زندگي دومين مرد ثروتمند دنيا...
» نرم افزار آموزش و حل مسائل برنامه ريزي خطي و عدد صحيح...
»
» pnr begins
»
» امان از ما ایرونیها...
» روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندسی...
» اين سيستم بيمار پيام نوري
» استانداردهاي ايزو 10006 و ايزو 10007
»
»
» نحوه انتخاب مدير در ايران و انگليس!!!
» اقتصاد عمومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
» پيتر سنگه (Peter M. Senge)
» مقاومت مصلح
» فيليپ كاتلر (Philip Kotler)
»
» یــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا....
» فرصت عيد قربان
» روز دانشجو
» مرد بالن‌سوار و مرد روي زمين!!!
» داستاني بسيار زيبا و واقعي
» نظرات شما درباره ي برگزاري همايش
» مهندسی صنایع در دنیای متحول امروز...
» بالاخره سرويس دار شديم!!!
» هميشه كه نبايد بد گفت!!!
» مقدمه ای بر (SCM) زنجيره تامين

pnr-sanaye

هانی

pnr-sanaye

http://pnr-sanaye.blogfa.com

آوای صنایع

آوای صنایع

آوای صنایع

مهندسى صنايع علمى است که بايد آن را هنرمندانه بکار گرفت،
هنرى است که بايد آن را علمى آموخت

و فنى است که بايد آن را با ذوق در آمیخت

مهندس صنایع
×کار فکرى مي‏کند، اما کارمند نيست.
×مهندسى مي‏کند، اما فقط مهندس نيست.
×مديريت مي‏کند، اما فقط مدير نيست


مهندس صنايع کار آفرين است و مهندسى صنايع، خلاقيت و نوآورى

مهندسی صنایع و خیلی چیزهای دیگه که فکرشم نمیکنین!!!

آوای صنایع

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog