پس فردا عيد قربانه و خيلي ها فار رسيدن اين روز رو به هم تبريك ميگن.اين عيد از مهمترين اعياد مسلمانان جهان هست.اما همونطور كه همه ميدونين ويژگي اصلي اين روز همون قرباني كردن و گوشت قرباني هستش!
نكته اي كه باعث شد اين مطلبو بنويسم اينه كه بعد از گذشت اين همه سال آيا واقعا لازم نيست كه يه تغييري در اين عيد داده بشه؟ يعني اينكه به جاي قرباني كردن و ريختن خون يك موجود زنده از پولي كه قراره براي خريدش صرف بشه استفاده بهتري داشته باشيم؟؟!!!
مثلا تو همين ايران اگر فقط 10 درصد مردم قرباني كنن و هر كدوم فقط يه گوسفند كوچولوي 50 كيلويي بگيرن به ازاي هر كيلو 4000 تومان ميشه 140ميليارد تومان كه رقم قابل توجهي هست!!!حالا ببينين كه با اين پول چه كارهايي ميشه كرد.
در واقع اينطوري فكر ميكنم كه بهتر ميشه به هدف از قرباني كردن كه نشان دادن اطاعت از فرمان الهي است رسيد.چون در اينجا ما داريم به جاي عمل قرباني كردن كه يه اقدام نمادين هست به طور عملي به يكي از فرامين الهي كه دستگيري از فقرا و كمك به نيازمندان هست عمل ميكنيم.
مثلا ميشه با اين پول به فقرا وام اشتغال داد يا كارخانه ايجاد و عده اي رو مشغول كرد تا از دست عامل اصلي فقر يعني بيكاري رها بشن و از تعداد فقرا كاسته بشه!درحقيقت به گرسنه ماهي(گوشت قرباني كه فوقش 2 روز سيرش كنه)نديم بلكه ماهي گيري ياد بديم بهش.
براي اينكار بازوهاي اجراييش هم در كشور وجود داره كه البته تا حدي نا كارآمد هستن.ولي اينم ميشه با ايجاد يه تشكل مردمي و اعلام شماره حساب حل كرد ولي حتما وقتي پاي چنين مبلغي اونم تو ايران وسطه بايد حتما نظارت دقيق هم داشت تا مثل بقيه جاها مايه فساد اقتصادي نشه!!!
اينم بگم كه در كشورهاي اتحاديه اروپا قرباني كردن حيوانات به هر دليلي ممنوع هست!البته اونا دليلشون حفظ حقوق حيوانات هست كه حالا حالاها كار داره تا ما هم به اونجا برسيم.
«درياي طوفاني ناخداي لايق ميسازد. پس شكرگزار لحظههاي سخت باش.»

روز دانشجو بر همه ی دانشجویان مبارک باد...![]()
A.GP
مرد بالنسوار فرياد زد: "ببخشيد، ميتوانيد به من كمك كنيد. من به دوستم قول دادم كه نيم ساعت پيش او را ملاقات كنم، اما حالا نميدانم كجا هستم."
مرد روي زمين پاسخ داد: "بله. شما در يك بالن در ارتفاع حدود 10 متر از سطح زمين معلق هستيد. شما از شمال بين 40 و 42 درجه عرض جغرافيايي و از غرب بين 58 و 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد."
مرد بالنسوار پاسخ داد: "شما بايد مهندس باشيد."
مرد روي زمين گفت: "بله. از كجا فهميدي؟"
مرد بالنسوار گفت: "خوب، همه چيزهايي كه گفتي از نظر فني درست است، اما من نميدانم با اطلاعاتي كه دادي چكار كنم و در حقيقت هنوز گمشده هستم."
مرد روي زمين پاسخ داد: "شما بايد مدير باشيد."
مرد بالنسوار گفت: "بله من مدير هستم، اما از كجا فهميدي؟"
مرد روي زمين گفت: "خوب، شما نميداني كجا هستي و نميداني كجا ميروي. شما قولي دادهاي اما نميداني آن را چگونه عملي كني و انتظار داري من مشكلت را حل كنم. واقعيت اين است كه شما دقيقاً در همان موقعيت پيش از برخوردمان قرار داري اگر چه ممكن است در بيان آن مقداري خطا داشته باشم."
منبع:سایت راهکار مدیریت
A.GP